مرتضى راوندى
103
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تجارت سروكار پيدا كرده بودند ، بتدريج ، در طول قرنهاى هشتم تا نهم ميلادى ، از عناصر مختلفه پديد آمد . از چهل و يك خانوادهء اشرافى بيهق ، بيست و چهار خانواده نژاد تازى داشتند ( فرزندان فاتحان عرب كه آدابورسوم ايرانى پذيرفته بودند ) ، سه خانواده از دهقانان پيش از اسلام ، نه خانواده از كارداران سامانى ، و يك خانواده از بازرگانان بود ( سيزده خانواده اخير الذكر نژاد ايرانى داشتند ) . اين خانوادهها در آن واحد ، سكنهء شهر سبزوار و كشاورزان ناحيهء بيهق بودند . . . آنان نسلا بعد نسل ، خدمتگزاران كشورى و افراد روحانى بودند . فقدان اقتصاد روستايى موجب شده بود كه اشراف دائما در شهرها مىزيستند و درآمد خود را از روستاييان بوسيلهء مباشران دريافت مىداشتند . آنان در اجاره كردن مالياتها و به راه انداختن كاروانهاى بازرگانى نيز دست داشتند . بعضى از اعيان شهرنشين كه صاحب شغل دربارى بودند ، داعيهء آن را داشتند كه دولت متمركز دوران خلفا و شاهان غزنوى را از سر نو زنده كنند ، اما ميل سلطان محمود بر اينكه فئودالها را به كارداران كشورى عادى مبدل سازد ، با منافع آنان نيز سازگار نبود ؛ مخصوصا خشم و سخط و مصادرهء دائمى اموال و نقض حقوق وراثت كه سلطان محمود ، در سرتاسر قلمرو سلطنت خود ، به موقع عمل گذاشته بود ، در ميان آنان توليد نفرت كرده بود . نافرمانى اعيان غزنه و نيشابور بر سلطان مسعود ، پس از مرگ پدرش و تقاضاى گذشتها و امتيازات گوناگون بهنگام جلوس وى ، كه خيانت مستقيم به غزنويان و به سود تركان سلجوقى بود ، مسلما از همينجا ناشى بوده است . كارداران كشورى كه غالبا در شهرها بسر مىبردند ، به دو گروه عمده تقسيم مىشدند و عبارت بودند از : فقيهان ( مأموران روحانى و قضائى ) و دبيران ( مأموران ادارى ) . كارداران بزرگ ( وزيران و عاملان ولايات ) غالبا مشاغل و مناصب را به ارث مىبردند و بسرعت زياد ، عملا تبديل به اشراف مىشدند ؛ اما وضع مأموران جزء چندان استوار نبود ؛ همين كه وزير يا رئيس ديوان مورد سخط پادشاه واقع مىشد ، معمولا تمام دستگاه ديوان ، بهم مىخورد و در نتيجه ، گروهى از مأموران بيكار و به قول بار تولد « پرولتارياى روشنفكر » - كه البته تعبير مناسبى نيست - در شهرها بوجود مىآمد . فقيهان كه مأموران روحانى بودند ، وضع ممتازى داشتند . قاضيان كه جزو همين طبقه بودند ، مورد احترام فراوان بودند . اهميت قاضى در ادارهء ولايات بسيار زياد بود . نظارت بر وفا - دارى مردم به سلطان ، « غيرت دين و سنت » و جدال با ملحدان جزو وظايف قاضى بود . روحانيان رسمى و سادات ثروتمند در شهرها قدرت و نفوذ داشتند . بيهقى ، در حكايت از گفتگوى مسعود با اعيان شهر رى ، وجوه اعيان آنجا را چنين مىشمارد : علويان ، قضات ، ائمه ، فقها و بزرگان . اين اعيان و محتشمان قوم اختيار تام داشتند كه در غياب مسعود ، دربارهء اطاعت به شحنهاى كه او به جانشينى خود در رى گماشت ، اظهارنظر كنند . بموازات روحانيان رسمى ، شيوخ صوفيه و پيرهاى طريقت كه در سايهء مال اوقاف و نذور و صدقات ، ثروت و سامانى بهم زده بودند ، غالبا ترجمان منافع اعيان شهرى بودند . تفكيك نشدن كامل صنعت از اقتصاد روستايى ، قدرت و نفوذ اشراف در شهرها ، فقدان اختيارات محلى در ولايات ، اينهمه سرنوشت ارباب صنايع را در عصرى كه مورد مطالعه